تبليغاتX
> دل نوشته های من

دل نوشته های من

آسمان قلبم امروز خيلي گرفته و دلش ميخواد بباره ، بباره روي خاطراتي كه با هم داشتيم ،

ميخواد بباره و غم چند ساله اش رو روي دل مهربون تو خالي كنه ...

 تصوير زيباي تو با اون چشمان زيبايت الان جلوي چشمان گريونم جان گرفته و ميخوام

باهات حرف بزنم ، ميخوام برات بگم از عشقم ، از انتظاري كه براي رسيدن به تو كشيدم 

 و ميخوام بگم از جدايي ، ميخوام بگم كه بعد از رفتن تو چي كشيدم  ...

 پس خوب گوش كن ، نه با گوشات گوش نكن با قلبت گوش كن اي مهربون من :

اميد زندگيم ، مهربونم ، من تو را دوست دارم به حد پرستش

آري ! من تو را ميپرستم ، من تو را عاشقانه ، عارفانه ، بي هيچ بهانه و اميدي دوست

دارم و هرگز فراموشت نخواهم كرد چون تو تنها كسي هستي كه تونستي پا به اين قلب

 سنگي ام بذاري و اينو بدون كه زندگي بي تو براي من معنايي نداره

اي كاش ميتوانستم قلبم رو از سينه دربيارم و نشونت بدم كه روي اون نوشتم دوستت

دارم تا ابد ...

و اين رو بدون كه من هنوز هم منتظرت هستم و براي من خدا يكيست و تو هم يكي ...

عزيز مهربونم اگر روزي شنيدي كه دختري عاشق و چشم انتظار از دنيا رفت بدون اون دختر

منم كه در اوج چشم انتظاري خاكستر شدم و اون روز بياد آور خاطراتي رو كه با هم داشتيم

، بياد آور كه هميشه چشمان گريونم با چه التماسي بهت ميگفت كه دوستت دارم اما تو بي

توجه به اونا منو تنها گذاشتي و رفتي ...

تو رفتي اما اينو بدون كه من هميشه به ياد تو زنده ام و هيچ گاه فراموشت نخواهم كرد و

تا آخرين روز زندگي ام قلبم فقط براي تو ميتپد ...

 

كسي كه روزي در انتظار چشمانت جان خواهد داد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 16:35 توسط یک چشم انتظار |


 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 16:8 توسط یک چشم انتظار |


قاصدك حزون زده من باز با دست پر رفت و دست خالي برگشت

پرسيدم : اي قاصدك ! از عشقم خبري آورده اي اين بار ؟

قاصدك چشمانش پر از اشك شد و در لابه لاي گريه هايش گفت :

اي چشم انتظار ! دست از انتظار بكش ...

پرسيدم : اي قاصدك ! با من بگو ! با من تنها و چشم انتظار بگو كه آيا او را ديده اي ؟

قاصدك اين بار هم با گريه گفت : اي چشم انتظار دست از انتظار بكش ...

اشك در چشمانم حلقه بست و در بين شيون هايم گفتم : اي قاصدك ! با من بگو !

با من بگو كه چه ديده اي كه به اين حال فتاده اي ؟ با من بگو كه چه ديده اي از يارم ؟

با من بگو اي قاصدك ! با من چشم انتظار ...

قاصدك اين بار لب به سخن گشود و گفت : اي چشم انتظار ! آري ! خبري آورده ام ،

خبري از يارت ، از دلدارت ، اما آيا طاقت شنيدنش را داري ؟

گفتم : آري ! قاصدك ! آري ! طاقتش را دارم ! بگو ...

قاصدك چشمانش را بست و گفت : يارت را ديده ام ، يار بي وفايت را ديده ام ، ديده ام او را

با معشوقه ي دگري ، ديده ام او را دست در دست ديگري . ديده ام اورا ! ديده ام !!!

قاصدك داشت پشت سر هم ميگفت اما من دگر هيچ نشنيدم

و حال بعد از چند سال چشم انتظاري باز هم او را در اين دنيا دست در دست ديگري ديده ام !

آری ! اين بار خود او را ديده ام نه قاصدك و يافته ام كه

چشم انتظاري

بي فايده است

بي فايده ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 17:5 توسط یک چشم انتظار |


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 16:22 توسط یک چشم انتظار |


 

دلم گرفته ، از همه چيز از همه كس ، از همه اين آدمايي كه دور و برم دارن پرسه مي زنن !

دلم گرفته از تو ، از خودم ، از همه ي اونايي كه يه روز با كلي كلك و اشوه ميان دلت رو بر

ميدارن مي برن و بعد از چند ماه ، موقعي كه تازه داري بهش عادت ميكني يه روز مياد و

يه پاكت ميده دستت و ميگه اين مال توئه و مي ره ...

مي ره و ديگه حتي پشت سرش رو هم نگاه نمي كنه ، اما تو همونجوري وايميستي

و رفتنش رو تماشا مي كني و وقتي كه كاملا از جلوي چشمان گريون محو شد تازه متوجه

مي شي كه يه چيزي داره توي دستت سنگيني مي كنه ، اونوقته كه تازه به خود مياي و

ميبيني هنوز پاكت توي دستته ، براي همين اولش براي باز كردن پاكت كمي دست دست

مي كني و با خودت مي گي نكنه يه نامه باشه كه توش نوشته : « ما به آخر خط رسيديم ،

ديگه خسته شدم » يا ميگي نكنه توي پاكت عكسايي كه با هم گرفتيم و حالا كه ديگه همه

چيز تموم شده برام پس آورده و هزار جور فكر ديگه كه توي ذهنت مياد كه مدت عمر هر كدوم

چند ثانيه بيشتر نيست چونكه تو به هيچ وجه نمي توني اين فكرا رو باور كني چون تو به

عشقي كه بينتونه ايمان داري ، براي همين تموم اين فكرا رو از خودت دور مي كني و يه

بسم الله ميگي و پاكت رو باز ميكني ...

بعد از اينكه پاكت رو باز كردي ديگه هيچ چيز متوجه نمي شي و همون جايي كه ايستاده بودي

ميشيني و ميزني زير گريه و اشكات بي اراده مثل اسكي سواراني ماهر از روي صورتت

مي افتن پايين و دستات يخ ميكنن و رنگ ميپره ...

حالا ديگه هر كي از كنارت رد ميشه بهت ميگه خانوم حالتون خوبه ؟ ميتونم كمكتون كنم ؟

اما تو جوابي نداري كه بدي ، چون هنوزم باورت نميشه اوني كه توي پاكته همون دل پاك و

صاف توئه كه يه روزي با تمام عشق و اميدي كه توي سراسر وجودت بوده دادي به يه نفري

كه به اندازه تموم دنيا دوستش داشتي ...

بعد كلي گريه و غصه خوردن با خودت فكر ميكني آخه دل من كه يه دل سالم بود اما اين دلي

كه توي پاكته يه دل شكسته و خرد شدس ...

خلاصه ديگه هيچ چيز توي اين دنيا برات مهم نيست و ديگه به هيچ چيز و هيچ كس اهميت

نميدي و بدون اينكه حواست باشه كجايي ، بلند داد ميزن:

خدايا ! مگه من چه گناهي كرده بودم ي كه عشقم ، تمام اميدم

اينجوري زد دلمو شكوند و

رفت .

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 20:18 توسط یک چشم انتظار |


DESIGN BY :MINOS X

اي كاش زبان نگاهم را ميدانستي و با این همه سکوت مرا به خاموشی متهم نمی کردی ، کاش می دانستی من همیشه با زبان چشمانم با تو سخن می گویم ، چشمانی که از ندیدنت سیل ها دارند برای جاری ساختن ، سخن ها دارند برای گفتن ، غزل ها دارند برای از تو سرودن و عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن و اي كاش می دانستی که من تو را دوست دارم کاش میدانستی


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

دی 1386




پيوندها

قلبم در کنج تنهایی ها نشسته
سياه و سفيد
خلوت تنهايي ديرين
دنياي سنگي
خاطره
سورنا
اسکادران عشق
بي پرده مثل فرياد
دل نوشته هاي من*مرضيه
آنميران يكي از بهترين ها
زير باران بايد رفت
عشق است * محمد
فرياد خاموش
غوغاي عشق در دفتر عشق
دلتنگ
دوستت ندارم * رها
رسم زندگي
سورنا
دل نوشته هاي من* جواد
براي تو *گلواژه هاي هستي *ستايش
دل نوشته


    تعداد بازديدها:

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

>